شبه‌جزیره‌ی سکوت و روشنایی

"وحیداً غریبا".

پنجشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۳۳ ب.ظ

اشک، اشک حقیقیِ خالص بر حسین، آدم را می شوید. پاک می کند و دست آدم به ذره ای از حقیقت می رسد. این را هر کسی فقط خودش می فهمد... با خودم فکر کردم همین است که امام گفته اند گریه کنید. به فکر قلب های ما بوده اند. به فکر قلب های شیعیان شان، به فکر جامعه شان، دنیایشان.  بعد دلم سوخت و تازه فهمیدم وقتی می گویند غریب یعنی چه. دلم برای غریبی شان سوخت و برای چشم امیدشان... برای نصیحت دلسوزانه ی دم وداع شان... که ما، هر بار اشک بر حسین می ریزیم و باز روزی از نو... که نمی توانیم خودمان را برسانیم به آن حقیقت. مگر همه اش برای چیست؟ برای خوب شدن انسان ها. برای خوب شدن دنیا. و دلم برای‌ امام مان سوخت که ما نمی توانیم خوب شویم... با خودم فکر کردم که چطور می شود... آخر چطور می شود همه مان زیر یک پرچم بایستیم، یک روضه را بخوانیم، اشک بر حسین بریزیم و بعد به همدیگر ظلم کنیم... آخر چطور می شود که سالارِ قافله ی مان، که پرچم دارمان یک نفر-آن هم با مسلکِ حسین!- باشد، دستمان به لوایش باشد و بعد خودمان به همدیگر ظلم کنیم...

دلم برای امام زمان مان سوخت که همه چیز را  می بینند و می فهمند... و آخ که عجب دردی می ریزد توی سینه شان... دلم برای دل حسین سوخت...

که همان جمله ی آشنا... که چه کرد و ما چه کردیم...

  • ۹۴/۰۸/۱۴
  • ساکن (میم‌سین)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی